ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

989

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و عرش و كرسى و فرشتگان و وحى و نبوت و روح و حقايق هر موجود غائب يا حاضر ، و ترتيب جهان‌هاى هستى در صدور آنها از موجد و تكوين كنندهء آنها . چنان كه گذشت . 3 - سخن دربارهء تصرفات در عوالم و جهان‌هاى هستى بانواع كرامات . 4 - الفاظى كه بر حسب ظاهر داراى ايهام است و بسيارى از پيشوايان ايشان آنها را بر زبان رانده‌اند و در اصطلاح خودشان از آنها به شطحيات [ 1 ] تعبير مىكنند و ظواهر آنها اشتباه آميز است از اين رو برخى از آنها زشت و برخى نيكو و بعضى قابل تأويل است . اما بحث دربارهء مجاهدت و مقامات و آنچه از ذوقها و وجدها در نتايج مجاهدات بدست مىآيد و محاسبهء نفس بر تقصير اسباب آن مجاهدات ، از اموريست كه هيچكس نميتواند آنها را رد كند و ذوقهاى ايشان در اين باره صحيح است و تحقق آنها عين سعادت بشمار ميرود . و اما گفتگو دربارهء كرامات آن گروه و خبر دادن ايشان از مغيبات و تصرف آنان در كائنات نيز امرى صحيح و انكار ناپذير است . و اگر برخى از عالمان بانكار آن گرائيده‌اند شيوهء ايشان موافق حقيقت نيست . و اينكه استاد ابو اسحق اسفراينى

--> [ 1 - ) ] شطحيات ( بفتح ش و حاى مهملهء مكسور ) باصطلاح صوفيه چيزهاى مخالف ظاهر شرع گفتن و كلمات خلاف شريعت بر زبان آوردن ( از منتخب ) و در « كشف » نوشته كلماتى كه بوقت مستى و ذوق بى اختيار از بعضى واصلين صادر مىشود چنان كه گفتن منصور انا الحق و گفتن جنيد : ليس فى جبتى سوى الله و گفتن با يزيد : سبحانى ما اعظم شأنى . مشايخ اين كلمات خلاف شرع را نه رد كرده‌اند و نه قبول . منقول از معدن المعانى ( غياث اللغات ) و جرجانى در ذيل « شطح » گويد . شطح عبارت از كلمه‌ايست كه از آن بوى سبكسرى و دعوى برخيزد ، از خداوندان معرفت بناچارى و پريشانى صادر شود . و از لغزشهاى محققان است چه دعوى حقى است كه عارف آن را ابراز مىكند اما بىاذن الهى . « از - تعريفات » و عبد الرحمن بدوى بنقل از السراج : « اللمع » ص 346 نشريهء الن نيكلسون ليدن 1914 شطح را بدينسان تعريف كرده است . شطح سخنى است كه زبان آن را از وجدى ترجمه مىكند كه از معدن خود مالامال و لبريز شده و مقرون به دعويست و عبارت شگفتى است در وصف وجدى كه از نيروى فراوان لبريز شده و از شدت جوشش و چيرگى بهيجان آمده است . رجوع به ( شطحات الصوفيه ) ج 1 چاپ قاهره 1949 شود .